سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده
شاید دوباره گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدی
پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز.
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت
15:58 |

|
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدی پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز. + نوشته شده توسط در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت
15:58 |
هر چی پول نداشتیم جور کردیم، هر چی سختی راه بود تحمل کردیم، هر چی ترس از بگیر بگیر بود به جون خریدیم، کوبیدیم رفتیم تهران که تو جشن فارغ التحصیلی شرکت کنیم. خیلی خوشحال بودیم ولی ظرف یک ساعت همه چیز به ناراحتی تبدیل شد. از تمام دانشگاه های کشور، فقط اسم بچه های دانشگاه فردوسی مشهد تو لیست فارغ التحصیل ها نبود. به هر کسی مراجعه می کردیم جواب درست حسابی به ما نمی داد. تا اینکه بالاخره خانم مخلص آبادی رو پیدا کردیم و خدا رو شکر که ایشون بود که لااقل به ما بگه چی شده، به ما بگه که برای فرستادن لیست اسامی فارغ التحصیل ها از دانشگاه ها تا یک ماه قبل فرصت بوده، در صورتی که جناب آقای حیدرزاده اسامی رو روز قبل از جشن فارغ التحصیلی برای خانم مخلص آبادی فاکس کرده. با آقای حیدرزاده تماس گرفتیم، ایشان به سادگی گفتند هیچ مشکلی نیست و باز هم از اون خنده ها... خانم مخلص آبادی اسم ما رو یادداشت کردند تا بلکه مشکلمون حل بشه و لوح و تندیسمون رو بتونیم بعدا بگیریم. اگر خانم مخلص آبادی نبود معلوم نبود غذا هم به ما برسه. تا کی باید ما بچه های فردوسی چوب ... رو بخوریم؟ + نوشته شده توسط در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت
13:45 |
|
|