
آنچه می آید قسمتی از مقاله "خشونت عشق،خشونت نفرت"نوشته مصطفی ملکیان اندیشمند معاصر ایرانی است امیدوارم خواندن این خلاصه را از دست ندهید و نظر دهید;
پارادكسهاي معنويت، متناقضنماهايي هستند كه هر انسان معنوي، دير يا زود در زندگي معنوياش با آنها روبرو ميشود. اين متناقضنماها براي انساني كه معنوي و عاشق نيست، ظاهرا متناقض مينمايند؛ اگرچه در باطن متناقض نيستند. عالمان اخلاق و عارفان و كساني كه به «روانشناسي معنويت»ميپردازند،به اين پارادوكسهاي معنويت اشاره كردهاند.
از مهمترين اين پارادوكسها، پارادوكسي است كه «صلح با شمشير» خوانده ميشود. انسان معنوي در مرحلهاي از زندگي احساس مي كند كه آرامش را تنها با شمشير ميتواند به دست آورد. حضرت عيسي نيز از اين صلح با شمشير ياد كرده است. پارادوكس ديگر، «زندگي در مرگ» است كه مقتضاي آن چنين است كه زندگي را تا از دست ندهي به دست نمي آوري و زندگي بدون مردن امكانپذير نيست. يكي ديگر از پارادوكسهاي مشهور، پارادوكس«فرزانگي ابلهان» است كه مطابق آن، ابلهان نوعي از فرزانگي دارند كه گاهي فرزانگان هم از آن سود مي جويند. «قوت ضعفها» يكي ديگر از اين پارادوكسهاست. ميگويند بسياري از ضعفهاي آدمي، نقطه قوت اوست و اگر اين ضعفها در انسان نميبودند، قوتهايي هم در او به وجود نميآمدند. اين ضعفها، ضعفهايي هستند كه نبودشان ضعف است. از ميان اين پارادوكسها، يكي هم همان «خشونت عشق» است.
ادامه مطلب








