
|
بمنا سبت فرا رسيدن may 3 2 روز جهاني معلم ، تقديم به تمامي معلمان زندگي ام : " معلمي عشق است " امروز بمناسبت روز جهاني معلم، بر دستان بزرگترين معلما ن زندگيم ، بوسه ميزنم . بر دستان پدري كه به من ايستادگي و مقاومت را در زندگي آموخت ،بر دستان مادري كه از ابتداي زندگي به من بزرگترين مفاهيم اخلاقي يعني عشق و محبت را آموخت ،ايثار كرد تا من با مفهوم آن بيگانه نباشم . چقدر زود گذشت ايامي كه در مدرسه تا روز معلم نزديك مي شد ، به فكر اين بودم كه براي معلمم چيزي هديه دهم .البته بعد از كلي حساب وكتاب به نوشتن نامه اي محبت آميز قناعت مي كردم و چه معلمان بزرگي كه نامه ساده و بي آلايش مرا مقدم تر از كادوهاي رنگين دور و برشان با شوق و علاقه باز ميكرد و با تمام احساس بهتر از آنچه من نوشته بودم براي بچه ها مي خواند و آنقدر تعريف و تمجيد ميكرد كه براستي باورم مي شد كه، بهترين كادو زندگي اش را نثارش كرده ام .
اما اين سالها كه خودم جا پاي اين انسانهاي دلسوز و فداكار گذاشته ام ، روز معلم يادآور روزهاي سخت زندگي است . تا بحال به اين فكر نكرده بودم كه فرمولها و قوانيني كه من با اطمينان به شاگردانم درس مي دادم ،ممكن است روزي جواب ندهد . نمي دانستم براي تحقق يافتن هر كدام از آنها ،هزار قيد و شرط لازم است . نمي دانستم روزي ممكن است دو دو تا ي زندگي به اين آساني چهار تا نمي شود ،نمي دانستم روزي ممكن است عواملي پديد آيد كه قوانين نيوتن را با چالش مواجه كند . اينها زماني بود كه ، مي ديدم دانش آموزي كه درس مي خواند و تلاش ميكند و من به او نويد يك آينده اي روشن را داده بودم ،با بستن مدرسه و ممانعت از تحصيلش( در مملكتي كه نام اسلام را يدك ميكشد و بزرگترين معلم تاريخ ،تاكيد فراوان بر علم آموزي كرده است) ، به يكباره تمام دو دو تا چهار تا ي زندگيش به صفر تبديل مي شود .او كه درطبق قانون نيوتن خوانده است كه اگر بر او نيرويي وارد شود طبق عكس العمل او هم در مقابله با آن نيرو وارد ميكند ، ولي او خود را در برابر نيرو يي كه به او ظلم ميكند ، كاملا نا توان مي بيند . بايد فرمولها را با واقعيت هاي زندگيش تطبيق دهم . بايد به او بگويم فشار ي كه بر سر راه درس خواندن تو فراهم ميكنند بايد تو را مصمم تر در اين راه كند .بايد به او بگويم اگر مجموع زحماتت را به يكباره نيست و نابود كردند ، خداوند قادري هم است تا همسان با آن به تو برگرداند ... ديروز وقتي شاگردم از من پرسيد :استاد ، چرا اينها نمي گذارند ما درس بخوانيم ؟ما كه از اينها هيچ امكاناتي نمي خواهيم و خودمان تمام هزينه مان را ميدهيم ، حتي در مدرسه اينها هم نيستيم تا مزاحم درس خواندن بچه ها يشان شويم ! به يكباره اشك در چشمانم حلقه زد و گفتم : اينها مي خواهند ما همچنان بد بخت و بيچاره بمانيم و مملكت مان ويران و ويران تر شود تا اينها هنوز هم ما را افغاني معتاد و قاتل بخوانند و از پدران ما هم چنان بيگاري بكشند و ما نوكر اينها باقي بمانيم . خداوندا امروز وقتي به چشمان غم گرفته ،بچه هاي سرزمينم نگاه ميكنم ديگر تاب وتوان درس دادن به آنها را ندارم . ديگرشرايط برايم مهيا نيست همچنان نذر خود را ادا نمايم ، چرا كه ديگر نه كلاسي باقي ماند ه ونه مدرسه اي . خداوندا شاگردانم را به تو مي سپارم تا در زندگي شان ، آنچه را كه آموخته اند بكار گيرند و در زندگي هيچ گاه با مسئله اي برخورد نكنند كه جواب نداشته باشند . خداوندا از مجهولات زندگي شان كم كن و بر معلومات شان بيفزا . خداوندا توابع زندگيشان را هميشه صعودي و دامنه تعريف شان را تمام ملكت قرار بده . + نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت
23:20 |
عشق اين است !!
سرگشته و پريشان حال بعد از طرد شدن از يارم، بر فراززمين پرواز مي كردم. بر روي اين كره ي خاكي
قطعه اي از زمين درخشيد، نوري كه چشمم قادر به تشخیص رنگش نبود، حتي خورشيد تلالواش را نداشت. با
خود گفتم چيست اين عظمت كه تا كنون مرغي بي دل چون من كه كهكشان ها را پيموده، نديده است؟ او که با
نگاهش دلم را به صليبی كشيده بود ناي رفتن به سوي اين مكان را نگزاشته بود. ولي نه! مجهولي اش جذبه اي داشت
كه چشمانم را به سويش مي كشيد، چيست اين ذات لطیف كه مرا مي خواند؟ هرچه بيشتر نزدیکی جوييدم، دلم
بیشتر می لرزيد، مي ترسيدم .كجاست اين جا كه ميليون ها از اين موجودات دو پا با تمام بدی هایشان لبيك
گويان، مست و ناهوشيارمي رقصند، می گریند و مي طلبند؟ گويي كه دستي قراراست به سويشان بلند شود،
گويي كسي آن ها را مي بيند و مي خواهند خورشيد عفو برآنها بتابد. كاش معشوق من هم اين جا بود تا گناهي
كه از به صليب كشيدن دل زارم نصيبش شده بود هم پاك شود. با خود آرزو كردم كاش مي شد من هم در بين
اين موجودات بگريم، تا شايد دلم آرام گيرد. انگار اين مكان فقط براي اين موجودات دو پا نبود . احساس مي
كردم جو سبزمرا نيزآهسنه آهسنه فرا می گرفت ، زنگارهاي دلم در حال زدوده شدن بودند. چگونه پرتويي
است كه اين گونه دلم را صيقل مي زند؟ احساس مرا مي خواند وگويا من نيز بايد زانو مي زدم، زيرا من هم
خوانده شده بودم . چشمه اي بود كه از عرش هبوط مي كرد و دل رنجیده ام راپاک مي کرد. چگونه عشقي است
كه بدون سبو گرفتن جام دلم را پر از شراب سرخ مي كند؟ ملكوتش را مي بينم كه دلي به بي دلي ام سپرد.
عشق اين است ،اين ملكوت عشق است ،عشقي كه مرا از سرگرداني به سوي خويش خواند. عشقي كه شايد
هميشه در دل من بوده، ولي تا به پرتگاه زندگي نرسيده بودم او را نيافتم و چنانچه همه ي ما وقتي به او مي
رسيم كه درد دیده باشيم . برو اي معشوقه ي زميني ام كه عشق آسماني نهفته در من وجود مرا فرا گرفت و
جايي در دلم براي عشقي كاذب كه روزي بزرگ مي پنداشتم نيست.
((اين نوشته را تقديم مي كنم به خواهرعزيزم حاجيه خانم رفيع زاده))
+ نوشته شده توسط ليلا قندهاری در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت
23:35 |
بدینوسیله به اطلاع کلیه ی فرهیختگان و فارغ التحصیلان تحصیلات عالی و آکادمیک افغانستان رسانیده میشود که سومین سمینار بازگشت، بازسازی و اکتشاف افغانستان با حضور هیأت کارشناسی به ریاست عبدالواسع (سرمشاور وزارت کار و امور اجتماعی) و نماینده ی دفتر ریاست جمهوری و نماینده های وزارت تحصیلات عالی، وزارت معارف، وزارت عودت و مهاجرین و وزارت صحت عامه ی افغانستان در روز سه شنبه ۳۱/۲/۸۷ درتهران به هماهنگی و میزبانی کانون تحصیلکردگان افغانستان برگزار می شود. علاقمندان شرکت در سمینار(ساکن خراسان) برای ثبت نام با تلفن 09153229768 یا 05118828598داخلی 213 به نام سید مهدی مزیدی تماس حاصل نمایند. زمان برگزاری سمینار : روز سه شنبه ۳۱/۲/۸۷
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت
14:1 |
"بحث و گفتگوی آزاد دانشجویی" سوال: دیدگاه شما در مورد، روابط دختران و پسران دانشجو ،چیست؟ دیدگاه جامعه افغانستان را در گذشته و حال نسبت به این موضوع مقایسه کنید. شما ،تا چه میزان به آزادی و برقراری روابط میان آنها اعتقاد دارید ؟ آیا این روابط از نظر شما ،یک پدیده منفی است یا مثبت؟ در صورت مثبت بودن دلایل لزوم ،و در صورت منفی بودن، مضرات آن را بیان دارید. + نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت
23:55 |
قابل توجه دانشجويان خارجي
دفتر همکاریهای علمی بین المللی و سرپرستی دانشجویان خارجی برگزار می کند: اردوی دانشجویی 1- زمان اردو: شنبه 8/4/1387 به مدت يك هفته 2- مكان اردو: شمال كشور 3- پرداخت مبلغ 000/30 ريال براي هر نفر به هنگام ثبتنام 4- زمان ثبتنام : اول لغايت پانزدهم خرداد ماه 87 ( نظر به تنظيم برنامة از پيش تعيين شده، زمان ثبتنام تمديد نخواهد شد) 5- اردو ويژة دانشجويان مجرد و متأهل است، همراه ثبتنام نخواهد شد. دانشجويان مشروطی ترم گذشته (نيمسال اول 87-86) و همچنين دانشجويان پذيرفتهشده از طريق آزمون ورودی شامل اين برنامه نميباشند. + نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت
22:56 |
من و تو با هم "ما" شویم یک ملت با وجود قوت فزیکی و فکری اش، فرهنگش، هویتش، ایمانش، سرمایه مالی اش، غرورش و افتخاراتش، شکننده تر از آن شیشه ی است که با ضرب سنگچلی درهم میشکند و پارچه های آن به هر سو پاشان، نگران و بیشکل می افتند. آری! قرن هاست که روند شکستاندن "ما" به پارچه های "من" و "تو" ادامه دارد. جغرافیای تاریخی ما خود شاهد این فاجعه است. به این شیوه بیگانه های متهاجم و استعمارگر توانستد که ما را آنقدر ضعیف و نابینا و گیچ سازند که ما از"خود" فاصله گرفتیم و برای تباهی یکدیگر،غلام آنها شدیم، خود فروشی کردیم و وابستگی به آنها را در فرهنگ خود جا دادیم- دراصل این خود یک نوع "خودکشی" است، که درد و رنج آن جاودانه خواهد ماند و گناه آن نابخشیدنی. تاریخ دهه گذشته ما ، که مملو از بی عدالتی، خود ستیزی، خود فروشی، استبداد و بیگانه پرستی است، خود شاهد این نابسامانی هاست: در نیمه اول آن، درعصری که انسان از برکت پیشرفت علم و فن در کیهان قدم میزد، بیگانه ها کوشیدند تا ما را زنده بگور کنند، تا ما را درتاریکی خفه کنند - درحالتی که آدمی انتظار آنرا حتی در کابوس هم نمیکشید. و در نیمه دوم چیزی عجیبی بوقع پیوست...................................
آه! از کی زودترگله و شکایت کنیم: از آن حیوانهای تکامل یافته یا از خود؟ آز آن سرمایه داران یا از حرص خود؟ ازآن استعمارگران یا ازناتوانی و سستی خود؟ از آن جنگ اندازان یا ازعدم درک خویشتن؟ ازآن غلامان حلقه بگوش و استفاده جویان مذهبی یا از فقدان حس مسًولیت و غفلت خود؟ از چالشهای مبهم و فریبنده ی سیاسیون یا از بزدلی خود برای حقگویی و قیام؟ بدبختانه سیاسیون و رهبران ما همواره دراین تلاش هستند که چگونه بتوانند اعتبار امریکا را کسب کنند یا
واضح تر بگویم: چه بکنند تا امریکا آنها را بغلامی خود قبول کند. جالب است که در میان آنها کسانی حضور
دارند که تجاوز و غلامی شوروی سابق را ننگ دانسته، افتخار مقابله به ضد آن را دارند. میتوان از آنها پرسید
که فرق میان تجاوز سرخ روسیه سابق و تجاوز سیاه امریکا در چی است؟ یقیناً رهبر واقعی و زیرک و جاودان کسی است که تکیه بر ملت خود کند، نه به بیگانه ها. تاریخ خوب شاهد
است که آنها به غلام های خود در اخیر چه پاداش تلخی دادند. از همین سبب است که هرگاه یک شخصیتی
آزاده و وطنپرست از میان مردم رشد و تبارز میکند، آنها در صدد حذف آن چهره ملی و مردمی میشوند. زیرا
آنها میدانند که اتحاد یک ملت کلیدی است که بواسطه آن میتوان دروازه را برای دخول اشغالگران،
استعمارگران، سارقین و ویرانگران مسدود ساخت. البته باید نادیده نگیریم که در میان ما و از خود ما، اشخاص فروخته شده و خودخواهی وجود دارند (و داشتند)
که برای فایده سیاسی خود آتش نفاق را دامن زده و آنرا تقویت میکنند: با دامن زدن مسائل زبانی و نژادی آنها
گروه مردم را تحریک میکنند، تا ازعکس العمل های آنها جهت کسب حمایت از گروه خاص دیگری استفاده
کنند؛ بخاطر فایده اقتصادی "خودشان" در مملکتی که نه از قانونی خبری است و نه از کدام استقلالی، سرمایه
دولت را بفروش میرسانند- پولدار پولدارتر میشود و غریب غریبتر. متاسفانه آن اشخاص زمامداری دولت را
بعهده دارند. آنها از کدام مسًولیت در مقابل مردم خود برخوردار نیستند، تنها مسًولیتی که دارند عبارت است از
تطبیق پالیسی شوم بادران خود و بس. این نوع اعمال ناپسند و نا مشروع در طول تاریخ بوقوع پیوسته
عواقب خراب و ناگوار داشته و دارند. از همین جهت ما باید مسًولیت خود را دانسته، دست به دست هم داده، این
روند خطرناک را که ما در طول تاریخ طعمه آن شده ایم، از بین ببریم تا خود "سرنوشت" خود را در دست
گیریم. ملتی که آزادی و استقلال ندارد، همواره در زوال خواهد بود.
باشیم برای بروز و استفاده آن بزدلی و سستی میکنیم. این قوه نهفته ی که حافظ ما و یگانه راه نجات ما از شر
اشغالگران، استعمارگران، سرمایه دارن، و غلامان حلقه بگوش آنها است، همین "اتحاد و همزیستی" ماست،
زیرا در عدم موجودیت آن، ما ناتوانیم و سرانجام نابود خواهیم شد.
نویسنده: کاوه کرامی + نوشته شده توسط ليلا قندهاری در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت
1:15 |
به دنبال چه می گردی؟
خیالی خوش؟ صدایی نرم؟ نوری سبک؟ روزی از روزگار گذشته؟ . . . + نوشته شده توسط در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 و ساعت
12:13 |
حاجیه خانم رفیع زاده : طواف کعبه دلها ،اقامه نماز در مسجد النبی و زیارت اماکن متبرکه در مکه مکرمه و مدینه منوره ، آرزوی هر انسان عاشق و دل سوخته ای است . افتخار حضور در این سرزمین رویایی را به شما تبریک و تهنیت عرض کرده ، آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و نصیب برای دیگر آرزومندان را، از صاحب این خانه دارم. "مقدمتان گرامی"
+ نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 و ساعت
0:47 |
" با تو " با تو می توان طلوع فجر را نظاره کرد با تو می توان شکوه عشق را خلاصه کرد با تو می توان درد کشید و هیچ نگفت با تو می توان آه کشید و هیچ نخورد با تو می توان شور و حال را شنید با تو می توان یک دنیا، بهانه خرید با تو می توان تا تمنای وصال رفت با تو می توان با تمام احساس گفت با تو می توان نغمه یک ترانه شد با تو می توان ترانه های عاشقانه شد با تو می توان سبک بال از دنیا برید با تو می توان چون خیال، از سرها پرید با تو می توان دلها را محرم اسرار شد با تو می توان کوهها را سایه بان خیال شد با تو می توان نفس در سینه قناری بود با تو می توان همدم در گوشه تنهایی بود با تو می توان تنها و تنها شد ، پريد با تو می توان ، دنیا و دنیا را ، خرید با تو می توان " فواد " را نشانه رفت با تو می توان دنیا را بهانه کرد با تو می توان بود، بی تو من نمی توانم با تو می توان ماند ، بی تو من نمی مانم + نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت
22:59 |
خاطراتِ خانة مردگان [17 May 2007] [ اسد بودا] آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن" مهاجرت" کنید! قرآن كريم، سوره نساء، آيه 97
ادامه مطلب + نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 و ساعت
20:44 |
قابل توجه دانشجويان خارجي دفتر همكاريهاي علمي بينالمللي و سرپرستي دانشجويان خارجي در راستاي اشاعه فرهنگ كتاب و كتابخواني، در نظر دارد تسهيلات ذيل را براي آن دسته از دانشجويان خارجي كه قصد شركت در نمايشگاه بينالمللي تهران را داشته باشند، ارائه دهد پرداخت هزينه رفت و برگشت ( با ارائه لاشه بليط قطار يا اتوبوس) حداكثر تا مبلغ 200،000 ريال براي هر نفر + نوشته شده توسط احمد فواد راسخ در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 و ساعت
13:38 |
كدامين نقطه ي جهان آغوش بازي براي فرزندانم دارد ؟
به چهره ي معصوم كودكانم مي نگرم . كه چه بي رحمانه در دنياي كودكانه ي
خود بي خبر از ظلم فردا غوطه ور هستند . كودكانم كه آينه ي من هستند، اهل
كجايند؟ دركجا ساكنند؟ و كجا خواهند رفت؟ به زبان كدامين سرزمين سخن مي
گويند؟ و قلبشان براي كجا مي تپد؟ چون خودم ، شايد بيشتر از من بي عشق زندگي
كنند . چشم گشودن در سرزمين همسايه ،خو گرفتن به سرزمين بيگانه و عشق
ورزيدن به مردم افسانه ، عادلانه نيست.هر سال كمتر از سال قبل اميد به تعلق
اميد به آزادي دارم ،هر سال بيشتر از سال قبل تشويش پس زدن تشويش راندن
دارم،كدامين نقطه ي جهان آغوش بازي براي فرزندانم دارد ؟ كدامين روي سكه
معناي آزادي دارد ؟
غم زده وسرگردان در كوچه پس كوچه هاي نگاه دخترم كه مي پرسد :«مادر پدرم
كي مي آيد؟» نمي دانم چگونه بگويم پدرت فرسخ ها راه ،شايد مرزها راه از تو
دور به دنبال لقمه ناني حلال رفته است . پسرم مي گويد :«مادر در مدرسه شنيدم
كه به زبان بيگانه اي سخن مي گويند و مرا بيگانه مي پندارند.» آه ای خدا به
فرزندانم چه بگويم؟همان فرياد خاموشي باشم كه مادرم بود؟يا جويباري از اشك تا
طعنه ها را بشويد؟ سال ديگر به كجا خواهم بود؟ سالهاست كه ساكن اين سرزمين
بيگانه هستم . ولي ماندن معنا ندارد.
كاش وطن را وداع نكرده بودم . ولي نه، دشمن مرا فرصت ماندن نداد وطن مرا
يارا نبود . همسرم را چون پدرم به اسارت مي بردند، عشقم را به غارت مي
بردند . چشمه ي جوشان زندگيم را به خون آبي بدل مي كردند . نمي خواستم چشم
هاي خسته مادرم باشم كه از فراغ جگر گوشه هايش براي هميشه به در مانده است .
سرنوشت من اين است كه با مردم خود بيگانه شوم و شايد سرنوشت كودكانم بيگانه
تر از من باشد . گر روزي دخترم دل به مردي اجنبي ببندد چه خواهد شد ؟ نوادگانم
چه هويتي خواهند داشت؟
و همچنان آينده مبهم و حتي كور سويي از نور نيست. شايد بايد اميد را مدفني كنم تا
فراموش كنم كيستم و خود را به دست زمان بسپارم تا شايد از بار سنگين قلبم كاسته
شود.
+ نوشته شده توسط ليلا قندهاری در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت
18:31 |
|
|